پارمین خرگوشه
خرگوشی مامان ![]()
بابا رضا هوس کرده بود موهاتو ببنده با کش و من مخالف بودم و میگفتم سر بچم درد میاد ولی چون بابا رضا خیلی اصرار داشت منم کوتاه اومدم و ریش و قیچیرو دادم دستش و با کلی کلنجار رفتن باهات یه طرفو بست و طرف دیگرو نتونست از بس تکون میخوردی و من بستم بعدش اونقدر بامزه شده بودی که واقعا کم مونده بود بخوریمت
. خودتم وقتی توی آیینه خودتو دیدی کلی خندیدی و خوشت اومده بود .

مامانی بابا رضا ازت کلی عکس انداخت این بهترینش شد از بس که وول میخوری اینجا هم از دست خوردنت دست بر نداشتی شیطونکم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارمین خرگوشه
